سوشیانسسوشیانس، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

سوشیانس

NIRA_NINI

نیمه اول ماه شانزدهم و سفر دبی

1393/3/7 12:06
نویسنده : نیرا
1,596 بازدید
اشتراک گذاری

تموم شدن 15 ماهگی، همراه بود با یه سری تغیرات اساسی توی رفتار شما گل پسر مامان........

. دوتا دندون دیگت هم یکی در اومده، یکی داره در می یاد و متورمه

. یه روز که از تموم شدن اهنگ یه کارتون ناراحت بودی:-(((((((((((، برات سی دی خاله ستاره رو گذاشتم، گفتم شاید برعکس گذشته، الان خوشت بیاد که اتفاقا خیلی هم استقبال کردی، خیلی خوشت اومد و کلی ذوق زده شدی و خندیدی و رقصیدی:-))))))))))))

. از صبح تا شب یه سره سی دی خاله ستاره تماشا می کردی و کوتاه هم نمی اومدی......... صبح روز بعد هم به محض بیدار شدن از خواب فوری بدون این که پوشک و لباستو عوض کنی، رفتی سراغ تی وی و ضبط که خاله ستاره نگاه کنی.......

. جالبه برعکس همیشه که اصلا تنها بازی نمی کردی و من باید همیشه کنارت می بودم، دیگه به من کاری نداشتی و واسه خودت بازی می کردی، دیگه لازم نبود مثل روزای قبل که زمان غذا گرم کردنت هم باید با یه دست تو رو بغل می کردم و با یه دست برات غذا اماده می کردم، بغلم باشی :-0

. حتی از خواب عصرت هم که پا می شدی، دیگه بد اخلاق نبودی و همش گریه و نق نق نمی کردی و  فوری می

 رفتی خاله ستاره نگاه می کردی.....

 

.محو تماشای خاله ستاره

. اینجا هم از حموم در اومدی و موهات کلی فرفری شده

. بابایی سه روز به خاطر کارش رفته بود سفر، و وقتی برگشت، دید گل پسر ما کاملا عوض شده، خودش مستقل بازی می کنه، همش می خونه و می رقصه و کلی با زبون خودش حرف می زنه و خیلی خیلی از حرفای ما رو متوجه می شه و.... همش می گفت چی شده توی این سه روز؟؟؟؟؟؟و کلی متعجب بود از کارای تو!!!!

. حالا منم نمی دونم؟؟؟؟؟؟؟ واقعا سی دی خاله ستاره چطور تو رو اینقدر متحول کرد!!!!!!!

. این روزا خودت می خونی و می رقصی: نای نای نای :-))))))))))))))))

. خیلی به خوندن علاقه داری و با خیلی از اهنگا هم خونی می کنی.....

. می ری پشت در اتاقو درو می بندی و بعد هی د د می کنی تا برات باز کنیم و دوباره.......

. حرکات ژانگولرت زیاد شده، از همه چی می خوای بری بالا، از تختت هی خودتو پرت می کنی بغل من..........

روی صندلی راکت وایمیستی و دستاتو ول می کنی......

. تنها بازی کردنو بلد شدی 

. از توی عید تصمیم داشتیم بریم مسافرت و هر جایی که به ذهنمون رسید و بررسی کردیم و قرار شد اول بریم شمال و تمام وسایلو جمع کردیم و اماده شدیم..... و درست شب قبل از رفتن پشیمون شدیم، و قرار شد به جاش بریم دبی، ولی بابایی به دلایل کاری تنهایی رفت

. بابایی به خاطر این که چند روز نبود و نمی تونست تو رو برای اب بازی پارک ببره، استخر بادیتو اب کرد تا توی اون اب بازی کنی:-)

. یه شب خاله نسرین و دایی پیمان اومدن خونمون و تو اول که خاله رو دیدی، کلی خوشحال شدی:-))) و بعد با دیدن دایی پیمان همه خوشیت نقش بر اب شد، زدی زیر گریه:-(((( اون هم چه گریه ای!!! حتی با خاله نسرین هم قهر کردی که دایی رو با خودش اورده و دستشو پس می زدی، اومدی بغل مامان و خودتو چسبوندی به من و سرتو روی سینه من گذاشتی و سوزناک گریه می کردی:-( تا من دوباره برات سی دی خاله ستاره گذاشتم و گفتم به خاله بگو سی دی خاله ستاره است و تو گریتو تموم کردی و شروع کردی به توضیح دادن در مورد خاله ستاره..... خلاصه که بعد هم شام رفتیم بیرون و تا برگردیم مثل دفعات قبل دوباره با دایی دوست شدی ولی مطمئنم دوباره که ببینیش باز گریه می کنی

. بالاخره بابایی برگشت و ما اماده شدیم برای رفتن، چون پروازمون شب بود، تصمیم گرفتم تا ظهر تو رو کم بخوابونم تا در عوض عصر خوب بخوابی تا مثل دفعه پیش توی پرواز و فرودگاه بداخلاق نشی و دقیقا تو برعکس برای اولین بار 3 ساعت کامل خوابیدی........... و سر و صدا و تق و توق کردن من هم هیچ اثری نداشت:-0

. توی فرودگاه هم مثل همیشه با همه خانوما مخصوصا چند تا خانوم مهماندار که منتظر پروازشون بودن خندیدی و بای بای کردی و کلی کیف کردی:-)))))

. توی کالسکه روبروی من نشسته بودی که دیدم هی به یه طرف نگاه می کنی و بعد اروم روتو برمی گردونی طرف دیگه و سرتو صاف می چسبونی به کالسکت و پایینو نگاه می کنی... مثل حالتی که خجالت می کشی و بعد که نگاه کردم ، دیدم یه اقایی هی بهت می خنده و تو این طوری عکس العمل نشون می دی و این حالت جدید تو شد در مقابل اقایون... جای شکرش باقیه که دست از گریه کردن برداشتی

. متاسفانه امسال هم نتونستم عکسای خوبی ازت بگیرم

. فرودگاه مشهد

. اون بالا نشوندیمت تا سرگرم شی و غذا تو بخوری

. هوای دبی واسه تو خیلی خواب اوره و دقیقا مثل پارسال، دوست داشتی همش بخوابی.... پتو تو بغلمی کردی و

 هی سرتو تکون می دادی، یعنی منو لالایی بدین....حتی بیرون هم که بودیم، سرتو تکون می دادی و بابایی کالسکتو تکون می داد تا تو بخوابی و تو یکی دو ساعت می خوابیدی.....

. اینجا ساعت 8 از خواب بیدار شدی و دوباره ساعت 9 خوابیدی، من و بابایی، دوتایی اماده و لباس پوشیده بالای سرت نشسته بودیم و تو هم راحت تا ساعت 12 این مدلی خوابیدی

. وقتی از بیرون برمی گشتیم اونقدر خسته بودی که تا می گفتیم: بریم ددر، می گفتی: نه نه نه نه و چهار دست و پا روی تخت فرار می کردی

. توی هر فروشگاهی هم که می رفتیم یه دونه چوب لباسی واسه خودت برمی داشتی

.کج کلاخان

. شب اول که فواره های دبی مالو دیدی از اهنگ بلندشون ترسیدی و چون خوابت می اومد کلی گریه کردی:-((((

ولی شب بعد کلی خوشت اومد و دست می زدی و ابه ابه می کردی:-))))) که مثل همیشه که در مواقع ضروری دوربین ما شارژ نداره... متاسفانه این بار هم شارژ نداشت:-(((((

. اونجا سرما خوردی و از طرف دیگه داشتی دندون در می اوردی، ولی با تمام اینا خیلی صبوری کردی و اصلا اذیت نکردی

. توی هتل هم که با خانوم رسپشن عاشق هم شده بودین و......

. یه بار توی رستوران هتل، پاتو به میز فشار داددی و صندلیت برگشت عقب و از پشت افتاد... که خدا رحم کرد که سرت به زمین نخور،د چون توی صندلی غذای سفری خودت ثابت بودی، فقط خیلی ترسیدی و گریه کردی:-((

. اینجا هم بار و بندیلتو جمع کردی، برگردی خونه

. در مسیر برگشت هم که بیشترشو توی فرودگاه و هواپیما خواب بودی

. از برگشتن به خونه خوشحالی ، چون ازادانه راه می ری و بازی می کنی و کارتون تماشامی کنی:-))))

. توی دبی موهات خیلی فر شده بود ولی بعد از برگشتن، فرای قبلیت هم تقریبا باز شده

. دیگه مثل روزای اول خاله ستاره دوست نداری

. عصبانی که می شی دستتو مشت می کنی و با پشتش، تند تند می کوبی روی دهنت

. لجت در بیاد، نیشگون هم می گیری

. یه بار شکم مامانو از روی لباس چنان گازی گرفتی که پوستش کنده شد و کبود شد و وقتی من داد زدم، چنان با تعجب نگاه می کردی!!! که یعنی چه خبره؟؟؟؟( البته خدا رو شکر زیاد اهل گاز گرفتن نیستی )

. تقریبا دو هفته ای می شه که پارک نرفتیم، امشب بعد از کلی چرخیدن توی خیابونای مختلف، وقتی از سر خیابون پارک رد شدیم.... داد زدی: ابه ابه و وقتی دیدی بابایی نپیچید اون سمت، کلی عصبانی شدی و هی برگشته بودی عقب و ابه ابه می کردی و ما مجبور شدیم دوباره مسیرو عوض کنیم و ببریمت پارک... تا فواره ها رو ببینی، فقط مونده بودیم نصف شبی توی اون شلوغی و سر اون سه راهی چطور مسیر خودتو تشخیص دادی!!!!!!!!

. فعلا تا همین جا یادمه، بقیش بمونه واسه پست بعدی.............

پسندها (8)

نظرات (17)

کاترین
29 اردیبهشت 93 11:03
ااااااااااااااااااااای جانم شکمشوووووووووووووووووووووو
نیرا
پاسخ
خوشم می یاد نکته بینی مرسی از بازدیدت
نیلوفر
29 اردیبهشت 93 11:15
سلام عشقم همیشه به سفر و خوشی،چه عکسهای خوشگلی،هزار ماشالا به گل پسریه بی نظیر،همیشه تنت سالم و لبت خندون باشه عزیزم یه عالمه بوس
نیرا
پاسخ
مرسی نیلوفر جون از مهربونیت و نظر با محبتت
مامان لنا
29 اردیبهشت 93 11:25
همیشه به گردش و تفریح عزیزم. آخ که کن چقدر عاشق سوشیانس ناز و خوش تیپم. هوار بار می بوسمت سوشیانس گلم.
نیرا
پاسخ
مرسی الناز جون نظر لطفته، بوس واسه لنای خوشگل و ناز
ayda
29 اردیبهشت 93 12:19
همیشه به خوشی و تفریح نیرا جان موهای ایرمان کلن فرفری بود بردیمش کوتاهش کردیم الان فقط موهی جلو سرش فرفریه انقد پشیمونم که نگو سوشیانس مث همیشه خوش تیپ و خوشکله بوس از اون شیمکت
نیرا
پاسخ
ممنونم ایدا جون سوشیانس هم از وقتی از دبی برگشتیم تقریبا صاف شده، البته واسه بزرگیش من صافو ترجیح می دم، ولی الان، موی فرفری بامزه است
مامان آنيسا
29 اردیبهشت 93 15:36
همیشه به سفر عزیزم ایشالاه همیشه خوش باشین میخورم فینگیلیرو با این کلاه سبزش وای نیرا این کیفش چه بانمکه منم میخوام
نیرا
پاسخ
ممنونم قابلی نداره سعیده جون، از مشهد خریدیم، البته انتخاب خودشه، چون توماسو خیلی دوست داره
میترا(مامان مهران)
30 اردیبهشت 93 13:28
انشاالله همیشه به تفریح و گردش و بهتان خوش بگذرد
نیرا
پاسخ
مرسیییییییییی
مامانی
30 اردیبهشت 93 19:26
خسته سفر نباشین عزیزم همیشه به تفریح الهی قربونت بشم خاله توپولی لپ گلی هم شدی خوشگلم ماشااللهههههههههههههههههههههه
نیرا
پاسخ
ممنونمممممم
niniaz.ir
31 اردیبهشت 93 0:15
خدا کوچولوتونو حفظ کنه
نیرا
پاسخ
ممنونم
مامان هاجر ( یوسف و یگانه)
31 اردیبهشت 93 16:10
سلام نیرا جووون به به چه آقایی شده سوشیانس جونم ،ماشا اللللللللللللللللله و هزار الله و اکببببر انشا الله همیشه شاد و سلامت و زندگیتون سرشار از بالندگی باشه نیرا جوووووونم
نیرا
پاسخ
مرسی مامان هاجر عزیز از لطف همیشگیت
farnoosh
31 اردیبهشت 93 19:32
ایشالا همیشه به خوشگذرونی تفریح عززززیییزززم نیرا جوونم سوشیانس هزار ماشالا هر روز خوردنی تر و جذابتر میشه خداحفظش کنه
نیرا
پاسخ
مرسییییییییی
سارا مامان محمدرضا
1 خرداد 93 10:09
ایشالله همیشه به گردش. سوشیانس خان تپلی نازگلی خاله خوبی؟ چه ساک خوششششکلی مامانی واست خریده. میبینم که بچمون شناگر ماهریه. بانمککککک
نیرا
پاسخ
ممنونم سارا جون البته انتخاب خودشه
سارا مامان محمدرضا
1 خرداد 93 10:10
نیرا جونم خصوصیتو چک کن
نیرا
پاسخ
حتما
mAhyA
1 خرداد 93 13:52
عزیزمممم ماشالله به تو که وقتی عکسای جدیدتو می بینم تا چند روزی غش رفتم
نیرا
پاسخ
مرسیییییییییییییی
مهسا
2 خرداد 93 0:28
عزیزم همیشه به سفر امیدوارم همیشه زندگیتون پر از سفر وشادی باشه سوشیانس خوشگلم قربون اون شکم خوشگلت با اون لپای نازت یه عالمه بوس واسه پسر خوشتیپ
نیرا
پاسخ
مرسی مهسا جون، همچنین شما راستی مشهد چی شد؟اومدین؟
مامان ندا
4 خرداد 93 0:09
16ماهگیت مبارک رسیدن به خیرهمیشه به سفروگردش کارت مثل نوژانه مثل برنامه دیدن عصبانی شدن دررابستن و... زنده باشی خاله جون
نیرا
پاسخ
ممنونم ندا جون ببوس از طرف من نوژان عزیزو
سارا مامان محمدرضا
4 خرداد 93 9:21
نیرا جوووووونم خیلی ممنونم از توضیحات جامع و کاملت عزیزمممم
نیرا
پاسخ
خواهش می کنم
دنیا
15 خرداد 93 13:11
تا یادم نرفته بگم که لینک شدین
نیرا
پاسخ
ممنونم
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سوشیانس می باشد